ترجمهای كه در اختیار شما خوانندگان عزیز قرار میگیرد، مصاحبه ایست كه بیترس هیبو
(Béatrice Hibou)
با صدری الخیاری
(Sadri Khiari)
انجام داده است. این مصاحبه برای اولین بار در شماره ١٢١ نشریه فرانسوی "سیاست آفریقایی" ماه مارس ٢٠١١ چاپ شده است. ترجمه فرانسوی به انگلیسی توسط
Stefan Kipfer
انجام گرفته است. صدری الخیاری یكی از روشنفكران مخالف ژریم بن علی هست كه در فرانسه زندگی میكند و چندین كتاب در باره تونس به نگارش در آورده است. او از رهبران حزبی ضد نژادپرستی بنام حزب بومی جمهوری
PIR
هست.
انقلاب تونس بیشتر فعالان و مفسران سیاسی را هاج و واج كرد. كمتر كسی قادر به پیش بینی آن بود. حتی ماهها بعد از وقوع و پیروزی مقطعی این انقلاب، ریشههای آن بدرستی شناخته شده نیست. تصویر عامه و تصویری كه میشود از رسانههای عمومی گرفت اینست كه یك رژیم دیكتاتوری بوده كه ظلم فراوان كرده و با خودكشی محمد بوعزیزی در هفدهم دسامبر ٢٠١٠ خشم مردم فوران كرد و در چهاردهم ژانویه ٢٠١١ (بعد از ٢٧ روز) دیكتاتور را فراری داد. اینكه تحولات و كشمكشهای هر روز و دورهای چه بوده و چه منحنی طی كرده، اینكه ریشههای نارضایتی و خشم و اعتراض چه بودهاند و نیروهای مخالف رژیم و تودههای مردم در كل چه حركتهائی سازمان دادهاند و چه تحولاتی را پشت سر گذاشتهاند در این مصاحبه مورد بررسی قرار میگیرد. صدری الخیاری با تعریف مختصر انقلاب و دورههای انقلابی شروع میكند، دینامیك طبقات و گروههای اجتماعی را بررسی میكند، مختصری از تاریخ تحولات مهم را برجسته میكند و "تصورات توریستی" از طبیعت و روحیات مردم تونس را مورد نقد و بررسی قرار میدهد.
صدری الخیاری ضمن تأكید بر نقش طبقات اجتماعی، بخصوص كارگران و اقشار زحمتكش و احزاب و گروههای دخیل در صحنه سیاسی تونس، یك ویژگی خاص انقلاب تونس را مورد تأكید قرار میدهد. این ویژگی رابطه متقابل سركوب و فساد از یك طرف كه منجر به احساس پایمال شدن احترام به خود و دیگران در اقشار مختلف تونس میشود، و از طرف دیگر تمرد و شورش افراد و گروهها و مردم در كل علیه این توهین و بالا بردن پرچم "كرامت انسانی" در برابر آن میباشد. بنظر میرسد كه این تاكید ویژه بر رابطه متقابل توهین به انسان و كرامت انسانی از تحلیلهای رایج كه تأكید را به تقابل و تضاد طبقات اجتماعی میگذارند فاصله میگیرد. از این نظر باید با دید انتقادی نگریسته شود.
مسئله دیگری كه باید با دید انتقادی نگریسته شود برخورد صدی الخیاری به حزب النهضه، حزب اسلامی تونس است. صدری الخیاری این حزب را بدون هیچ نگاه انتقادی در زمره احزاب مخالف بن علی و نماینده طبقات پائینی جامعه قرار میدهد.
آنچه كه در این نوشته قابل توجه است، نقطه اشتراك بین ایران و تونس در مورد بی اخلاقی و فساد دستگاه حكومتی و عكس العمل مردم به آن است. درست مثل مردم تونس، مردم ایران هم از بی اخلاقی و فساد و چپاول و غارت دستگاه حكومتی به تنگ آمدهاند و صحبت و افشاگری و ابراز خشم و نفرت از فساد و پارتی بازی و دروغ و ریای مسئولین ریز و درشت حكومت امری عادی و هر روزه بر سر سفره شام و در اتوبوس و تاكسی و محل كار میباشد. معلمان و كارگران و اقشار دیگر مردم ایران سالهاست كه به شعار "معیشت، منزلت، حق مسلم ماست" دست به اعتراض میزنند. دور نیست روزی كه صفهای میلیونی كارگران، زنان، جوانان و اقشار زحمتكش مردم در سرتاسر ایران با عزمی راسختر و خواستهای رادیكالتر خیابانها را به تسخیر خود در آورند و بساط فساد و تباهی و دزدی را پایان دهند. به امید آن روز.
توضیح در مورد چند اصطلاح در متن این نوشته:
١ ـ اصطلاح "برسمیت شناسی" به برسمیت شناختن وجود و حرمت انسانی اشاره دارد.
٢ ـ اصطلاح "ذهنیت مشترك" به معنی برداشت مشترك از یك پدیده توسط افراد یا اقشار متفاوت است. برای مثال اعمال دست اندركاران رژیم تونس از طرف تقریبا تمام افراد و اقشار اجتماعی به معنی توهین به انسان تلقی میشود.
٣ ـ اصطلاح "مشتری گیری" بمعنی تلاش احزاب حاكم برای جذب عضو و هوادار از طریق در اختیار گذاشتن امكانات مالی یا شغلی هست كه طی آن اعضا یا هواداران و فعالین بدون نقد و تحلیل اوامر حزب را به اجرا میگذارند.
ترجمه از حبیب بكتاش
٢٧ مه ٢٠١١
***
بیتریس هیبو: تفسیر شما از حوادث تونس چیست؟
صدری الخیاری: میتوان یك انقلاب مردمی را با همان محدودیت توضیح داد كه شروع آن را پیش بینی كرد. انقلاب به شكل یك گسست در روند نرمال پدیدهها ظاهر میشود، یك شتاب ناگهانی در زمان حال سیاسی، یك گسست تاریخی كه خود را از طریق امواج تودههائی بیان میكند كه خود را به مركز قدرت داخل میكنند تا كسانی را كه قرار بود آنها را نمایندگی و رهبری كنند با بیرحمی كنار بزنند. بنابر این انقلاب مردمی میتواند با آن لحظه استثنائی مشخص شود كه در آن سیاست رابطهای میانی را كنار میگذارد و دمكراسی مستقیم میشود یك واقعیت خام، آشوبنده و زنده. در مورد تحولات اخیر در تونس صاحب نظران زیادی فرمول مشهور لنین را بیاد آوردند: "یك دوره انقلابی با ناتوانی بالائیها از حكومت كردن به شیوههای قدیمی و سرپیچی سرسختانه پایینیها از قبول حكومت به شیوه قدیم مشخص میشود." از این نقطه نظر، انقلاب آن لحظه ایست كه تضاد بین بالائیها و پایینیها به نقطه جوش میرسد.
در این رابطه انقلاب تونس یك استثنا نیست. خودكشی تراژیك محمد بوعزیزی این نقطه گسست را نمایندگی میكرد. اما استراتژیست انقلاب اكتبر از یك دوره انقلابی صحبت كرد، نه از یك انقلاب. او یك دوره بی ثباتی را یادآور شد كه در آن كشمكش بشدت ادامه دارد و هنوز آرام نگرفته است، زمانی كه رابطه بین نیروها قابل دوام نیست و یك افق با احتمالات متعددی بدون هیچ ضمانتی را باز میكند. در تونس، تحرك قدرتمند مردمی كه بن علی را مجبور به فرار كرد یك انقلاب است، یك لحظه در یك دوره انقلابی كه آشكارا هنوز پایان نیافته است. در سرزمین گل یاس
(Jasmine)
دیگ در حال جوشیدن بود. سئوالی كه مطرح است اینست: چرا ما ندیدیم كه انقلاب قریب الوقوع است؟
بیترس: اگر ما قادر به توضیح انقلاب نیستیم، آیا قادر به توضیح این هستیم كه چرا كسی آمدن آن را ندید، یا به عبارت دیگر، چرا شرایط قبل از شورشها انفجاری بود؟
صدری: اگر یك كشور در دنیای عرب بود كه از تأثیرات انقلابی محفوظ بنظر میرسید، آن كشور تونس بود. تبلیغ درباره آرامش و صلح آمیز بودن آن همه جا را فراگرفته بود، كه محكوم به تولید شن و چترهای آفتابگیر و همچنین چند پیشخدمت پوست طلائی؛ افكار عمومی اروپا ابدا نمیتوانست این كشور را مركز پرشورترین تقابلات سیاسی تصور كند. تونس كشوری بدون تاریخ به نظر میرسید. این تصور توریستی ضرورتا تمام حوزههای سیاسی، روشنفكری و رسانهای را تعریف نمیكرد، كه در آن یك اعتماد عمومی به "ثبات" تونس وجود داشت. اما كور بودن این حوزهها بی شك ریشه در یك مقدار خودفریبی داشت. آدمی آن را میبیند كه میخواهد ببیند و آنچه را كه میخواهد به دیگران نشان دهد. مصمم بر حمایت از بن علی، قدرتهای بزرگ (آمریكا، فرانسه و اتحادیه اروپا) و مؤسسههای مالی بین المللی هرگز از ترویج گفتمان "ثبات" تونس باز نماندند: سطوح مناسب رشد و تعادل رضایت بخش اقتصاد كلان؛ تركیب آهسته اما مطمئن با بازار جهانی؛ تشكیل یك طبقه متوسط كه نقش ضربه گیر اجتماعی را بازی كند؛ سیاست خارجی عاقلانه و صلح طلبانه، و نهایتا یك انتقال دمكراتیك ولو اینكه بوسیله عدم "شفافیت" در "اداره امور" كند شده باشد و با ضرورت حفظ امنیت علیه "خطر اسلام" از كار افتاده باشد. به عبارت دیگر، تنها پتانسیل بی ثباتی سیاسی جائی تشخیص داده شد كه وجود نداشت: در اسلام بنیادگرا.
این شیوه گفتگو از طریق رسانههای بزرگ بین المللی و شمار زیادی از مفسران و جامعه شناسان بطور وسیعی پیش برده شد. این تنها یك رضایت از سر منافع خود در برابر رژیم تونس نبود. این امر همچنین از طرف برداشتهای الیتیستی، بوروكراتیك و دولت ـ محوری جامعه باد زده شد. علاقه كمی به مشاهده تحول واقعی افكار عمومی در طبقات محروم مردم تونس وجود داشت؛ اشكال مقاومت (گاها شكوهمند) آنها یا مورد توجه قرار نگرفت و اگر هم گرفت توجه كمی به آنها شد. تمام آنچه كه تحلیگران مورد توجه قرار دادند، اقدامات نیروهای اپوزیسیون سازمان یافته برای عمل در حوزه "عقلانی" سیاست بود، حتی اگر آنها برسمیت شناخته نشده بودند و یا بشدت سركوب میشدند.
اما علیرغم سطح فعالیت آنها، سازمانهای سیاسی و گروههای مقاومت بخش فوق العاده كوچكی از جمعیت را نمایندگی میكردند. بخشا بخاطر سركوب و در واقع به نادرست حاشیهای بودن آنها مرتبا بعنوان نشانه نبود یك مخالفت مؤثر علیه رژیم بن علی تفسیر میشد. همچنین میتوانم به این نمایندگی ایدئولوژیك مورد شك تونسیها اشاره كنم كه آنها را مطیع و صلح طلب و متمایل به رفرم و مذاكره میشمارد. این طرز برخورد فرهنگی همسوست با تصور توریستی كه نوكرمابی حرفهای یك خدمتكار آسانسور را با یك تمایل تقریبا طبیعی در ترجیح صلح بر جنگ اشتباه میگیرد. در حالیكه بیشتر از این نمیتوانم در این رابطه توضیح بدهم، میخواهم آنرا با اشاره به این نكته تمام كنم كه محققان زیادی تمایل دارند فقط روی ساختارها، مؤسسات و سایر مكانیسمهای قدرت متمركز شوند، بی آنكه اشكال مقاومتی كه آنها در برابر خود بوجود میآورند را به حساب آورند. بنابر این سیاست، بمعنی رابطه نیروها، از درون خود تهی میشود و تاریخ تونس محكوم به انجماد ابدی بنظر میرسد.
بیترس: آیا این ظاهر ثبات، تنها در دید خارجیها وجود داشت؟ چرا اپوزیسیون داخلی آمدن شورشها را ندید؟
صدری: واقعا! حتی در تونس شرایط سیاسی انفجاری بسختی توسط ناظران تشخیص داده شد، حتی توسط آنهائی كه در این یا آن جنبش مقاومت دخیل بودند. یا برای اینكه دقیقتر باشیم، اگر هم یك شورش ناگهانی بزرگ شبیه شورش نان در سال ١٩٨٤ محتمل به نظر میرسید، قابل انتظار نبود كه این شورش یك بعد آشكارا سیاسی بخود بگیرد. غیرقابل انتظارتر اینكه به سقوط رئیس جمهور منتهی شود. بجز چند گروه چپ افراطی مثل "حزب كارگران كمونیست تونس" برهبری حمه الهمامی، یا شخصیتی مثل رهبر سابق انجمن حقوق بشر تونس، منصف المرزوقی، چشم انداز جنبش عظیم مردمی در افق استراتژیك نیروهای اپوزیسیون جایگاه مهمی نداشت. در پرتو این مشاهدات، این مهم است كه در سال ٢٠٠٨، در طول شورش در بستر معدن منطقه قفصه، یك لحظه تعیین كننده كه بعدا به آن میپردازم، بیشتر نیروهای اپوزیسیون برای هفتهها ساكت ماندند قبل از اینكه حمایت بزدلانهای نشان دهند. این حمایت بر وخامت شرایط اجتماعی و بر نیاز فوری برای گذراندن رفرم بجای گسترش دادن جبهه جدال تاكید داشت.
می شود یك تحلیل جامعه شناسانه از احزاب و انجمنهای مورد بحث ارائه داد و درجه وابستگی كادرهای آنها به قشر نسبتا مرفه جامعه تونس را مورد توجه قرار داد، اما چنین شیوهای، در حالیكه خالی از اهمیت نیست، فاكتورهای دیگری را كه از اهمیت همسنگ برخوردارند، نادیده خواهد گرفت؛ نظیر تاریخ طولانی مبارزه سیاسی خیلی از این كادرها. برای مثال شماری از رهبران اپوزیسیون تونسی مسیر طولانی خود را در گروههای سیاسی شروع كردند كه آمال انقلابی و تلاشهای آنها برای پیوند با مردم بطور سیستماتیك خورد شده بود. همچنین مدلهای گسست رادیكال كه آنها در گذشته به آن متعهد بودند فروپاشید و یا بی اثر شدند، وقتی كه افسانه "انتقال دمكراتیك" نرم بر اساس مذاكره بین بخشهای مخصوصی از قدرت و جریانهای "معقول" از اپوزیسیون شروع به گسترش كرد.
همچنین باید تأكید كنم كه اپوزیسیون تحت تعقیب و ایزوله شده تونس، مجبور شد در جستجوی كمك از خارج كشور به امید اعمال فشار بر رژیم گردد. یكی از تأثیرات مضر این انتخاب سیاسی این بود كه استراتژی لابی كردن برای حقوق بشر جانشینی شد برای تلاش به تغییر رابطه بین نیروها در تونس. اینها تنها چند بعد از مسئله هستند. اما در هر حال روشن است كه در عین حالی كه مشكل بود حتی برای كسانی كه میكروسكوپ جامعه شناسی نداشتند، آدم نشانههای یك بحران سیاسی را نبیند، اشكال خودبخودی یا سازماندهی شده حركتهای اقشار فقیر مردم بخشی از معادله سیاسی برای بیشتر نیروهای اپوزیسیون تونس نبود.
بیترس: علیرغم این نشانههای تحرك، رژیم در ظاهر امر محكم سرجایش بود...؟
صدری: درست كه این امر ممكن است به نظر معما برسد. اجازه دهید از این فرصت استفاده كنم تا بنیانهای سستی را كه اجازه داد بن علی در طی زمان طولانی بیست و سه ساله در قدرت بماند را یادآور شوم. موفقیت كودتای هفتم نوامبر ١٩٨٧ بیشتر از هر چیز با ریزش لایههای بالائی قدرت در دولت حبیب بورقیبه قابل توضیح است. این یك بحران جانشینی بود كه با یك بحران دیگر امتداد یافت و تشدید شد: بی كفایتی رشد یابنده پیمان اجتماعی و سیاسی كه بعد از به دست آوردن استقلال ١٩٥٦ بوجود آمد، و ظهور واقعیتهای اجتماعی جدید. تحت تأثیر رقابت شدید، هژمونی جنبش "دستور" (Destour) به یك اقتدار ساده تبدیل شد كه به قول گرامشی، بیشتر بر مكانیسمهای زور و مشتری گیری تكیه داشت تا بر توافق آزادانه. مثالهای این انتقال، همسوئی "فدراسیون سراسری كارگران تونس"
(UGTT)
با حكومت در ١٩٨٥ و سركوب شدید حزب النهضه (اسلام سیاسی) در ماههای قبل از كودتای بن علی میباشد. بن علی زمانی به كاخ كارتژ، كاخ ریاست جمهوری، نقل مكان كرد كه بنظر میرسید "بالائیها" قادر به حكومت كردن مثل سابق نیستند و "پائینی ها" كه از سالهای ١٩٦٥ رو به پیشرفت بودند، با سركوب دو جریان اساسی ابراز وجود خود،
UGTT
و النهضه، شكست بزرگی را متحمل شدند.
نازك به نازكی دستمال كاغذی، مشروعیت بن علی برای چند ماه بر این توهم تكیه داشت كه او سالهای آخر رژیم بورقیبه را الغا خواهد كرد و رژیم را با شركت دادن نیروهای سیاسی و اجتماعی مختلف اصلاح خواهد كرد. یك آشتی ظاهری با اتحادیهها، یك گشایش دمكراتیك در مقادیر كوچك و بردباری در برابر فعالیتهای جنبش النهضه، به او فرصت داد تا اپوزیسیون را خنثی كند. مورد آخری (جنبش النهضه) نزدیكیهای سال ١٩٨٩ تندتر شد و پس از آن جنگ خلیج شروع شد. بن علی از شركت در ائتلاف نظامی علیه عراق امتناع كرد و بنابر این محبوبیت موقت بدست آورد. او قادر شد حمایت عناصر ویژهای از اپوزیسیون دمكراتیك را جلب كند در حالیكه رهبری النهضه به بخشهای حامی صدام و ضد صدام تقسیم شده بود. دستگاه پلیس بنابراین، با نفع بردن از بحران النهضه به حركت در آمد. درهم شكستن حزب النهضه كه قبل از جنگ خلیج آغاز شده بود شتاب یافت و شكل نادر خشونت آمیزی بخود گرفت، بخصوص بین سالهای ١٩٩١ تا ١٩٩٤. شعار "آزادی برای دشمنان آزادی ممنوع" به بن علی اجازه داد تا از دههها همدستی غیرفعال اكثریت عظیم جنبش دمكراتیك تونس بهره ببرد و همینطور تا سقوط او، از قدرتهای عمده غرب بهره مند شود. همگام با سركوب النهضه، مبارزترین بخشهای اتحادیهها و همینطور تمام اشكال اعتراضی دمكراتیك وحشیانه به خاموشی كشیده شدند.
بنظر من یادآوری مختصر سالهای اول بن علی برای فهم برخی از دلایل پایهای كه چرا بن علی قادر بود یك حاكمیت اقتدارگرا را حاكم كند، علیرغم ناتوانی قابل توجه او در ساختن یك مشروعیت اخلاقی جدید و یك سازش اجتماعی مجدد، مهم است. من از توصیف مكانیسمهای سركوب، محدودیت و كنترلی كه در سالهای دهه ١٩٩٠ برای ترمیم نبود مشروعیت رژیم اعمال شد خودداری میكنم. اما باید اضافه كنم كه كارهای مافیائی در بالاترین سطوح قدرت ـ حاكمیت اختیاری پلیس و مدیریت، مشتری گیری و فساد ـ در رشد این تصور مشترك در تمام سطوح اجتماعی سهیم بود كه قدرت تجسم حاكمیتی بدون مشروعیت اخلاقی است. بنابر این رژیم بن علی از اساس با رژیم بورقیبه متفاوت بود. در واقعیت مشروعیت اخلاقی بورقیبه حتی زمانی كه حاكمیت بورقیبه مورد منازعه بود، به عنوان "جنگجوی ارشد" هرگز مورد سئوال نبود. همه درباره امتیازاتی كه سطوح بالائی بوركراسی برای خود مطالبه میكردند آگاه بودند. اما برخلاف بن علی، خود سیستم هرگز بعنوان سیستمی كه كاركرد آن اساسا این بود كه به یك شبكه فاسد خانوادگی اجازه دهد تا خود را از طریق فساد ثروتمند سازد و ادعای قدرت مطلقه داشته باشد، تلقی نمیشد.
بیترس: اما از كی و چگونه این برداشت نامشروع بودن رژیم گسترش یافت؟
صدری: در این مورد هم لحظه مهم در سالهای اولیه دهه ٢٠٠٠ بود؛ وقتی كه دستكاری كردن غیرقانونی كالاها، جنجال فسادی كه شامل پروژههای بزرگ بود، و انباشت مشكوك ثروت در سطحی گسترده در پوشش تفسیرهای طنزآمیز كه پارتی بازی "خانوادههای" دور و بر بن علی را محكوم میكرد، معلوم شد. این شایعه كه در آن زمان امكان تأیید آن وجود نداشت، به آسانی گسترش یافت؛ بخاطر اینكه بر همه معلوم بود كه نمایندگان مختلفی از حزب حاكم
RCD
، بوروكراسی یا پلیس باكی از بهره برداری از موقعیت خود نداشتند. اغلب پیوندهای پیچیده بین شبكههای قدرت، پول و بزهكاری (شبیه حلقههای قاچاق در مرزها) برای همه آشكار بود.
برای روشن شدن مطلب من به شورش سالهای ٢٠٠٨ در شهرهای منطقه قفصه بر میگردم. این جنبش مردمی كه شش ماه طول كشید در شهر كوچك الردیف شروع شد و قبل از اینكه با دیوار سركوب روبرو شود، به مراكز معدنی اصلی در منطقه گسترش یافت. مهم برای اهداف من در این مورد اینست كه این شورش موقعی شروع شد كه پروسه استخدام برای یك كار محلی بوسیله مدیران شركت، شاخههای مدیریت دولتی و نمایندگان محلی اتحادیه دور زده شد. البته بیكاری یك زمینه كلیدی شورش بود، ولی آنچه كه خشم را به آن درجه جرقه زد و بزرگ كرد عملكرد رژیم بود كه خلاف اخلاق اجتماعی تشخیص داده شد.
در همین راستا همچنین و بیشتر از هر چیز، باید به نقش افزاینده لیلا بن علی، یك زن تشنه قدرت و پول، اشاره كنم كه به استاندارد پایین اخلاقی مشهور بود. حتی بیشتر از خود بن علی، ایشان سمبل فساد اخلاقی سیستم بود. تونسیها رژیم بن علی را بیشتر بخاطر بی اخلاقی مقصر میدانستند تا بخاطر اقتدارگرائی. به عبارت دیگر، نه تنها رژیم فاقد مشروعیت اخلاقی بود، بلكه بعنوان یك حاكمیت بدون اخلاق شناخته میشد. قدرت بدون پایه اخلاقی قدرتی است كه خود را به جامعه تحمیل میكند؛ بصورت یك پدیده خارجی تلقی میشود و هر كس كه این قدرت (بدون پایه اخلاقی) را دارد یك غاصب به حساب میآید كه برای منافع شخصی خود عمل میكند و حاضر است برای رسیدن به آن به هر وسیله ممكن متوسل شود. چنین آدمی نه بخاطر سیاستهای بی كفایت یا ناعادلانه بلكه بخاطر تهدید پایههای اخلاقی جامعه مورد انتقاد قرار میگیرد. کسی یك چنین آدمی را صرفا كنار نمیزند، بلكه او را به پای میز عدالت میكشاند. درك قدرت بن علی بعنوان یك قدرت بدون اخلاقیات، بدون شك برای درك ویژگیهای انقلاب تونس و توافق گستردهای كه آنرا حمایت كرد، كلیدی میباشد.
بیترس: برخلاف آنچه كه بیشتر ناظران فرض میكنند، "مسئله اجتماعی" فاكتور اساسی از نظر شما در جنبش نبود.
صدری: این واقعا یك نكته مهمی هست. یك تحلیل صرفا اقتصادی ـ اجتماعی در انقلاب تونس قادر نیست دینامیك عمیق آن را درك كند. این درست است كه جنبش از محرومترین مناطق كشور شروع شد و خواستهای اجتماعی از آغاز(اغلب بوسیله گروههای مبارز سیاسی و اتحادیه ها) فرموله شده بودند. این خواستها، با تمام اهمیتشان، در قلب پروسهای كه منجر به فرار رئیس جمهور شد نبودند. همین قضیه درباره دمكراسی هم صدق میكند. هر مخالف تونسی با درجهای از تجربه میتواند به درجه مشكل بودن ترجمه مسائل گروههای محروم به زبان نرمال دمكراسی، به زبان احزاب و گروههای حقوق بشر، شهادت بدهد. وقتی این زبان در یك سطح تودهای بكار گرفته میشود، آدم باید از خودش بپرسد كه این زبان مطابق كدام انتظارات است. نه توضیحات اقتصادی ـ اجتماعی و نه توضیحات دمكراتیك (و نه تركیبی از این دو) برای توضیح درجهای كه این احساسات علیه بن علی در بخشهای مختلف اجتماعی مشترك است، كفایت نمیكنند. برای فهم این توافق، آدم احتیاج به استفاده از مفهومی دارد كه بسادگی قابل تعریف نیست و اغلب نادیده گرفته میشود، با وجود این در قلب شورشهای جاری زیاد هست: كرامت.
قبلا خاطر نشان کردم كه بن علی، همسر او و كسانی كه به آنها نزدیكند تجسم فساد اخلاقی رژیم تلقی میشدند. حالا لازم است اضافه كنم كه هر تونسیای به درجهای مجبور به همدستی در فساد شده بود. این پدیده به یك فرم عمومی و فردی خودپست انگاری منجر شد. بنابر این سیستم سركوب و تعقیب كه توسط بن علی توسعه یافت، منجر به یك احساس بی منزلتی شد، به همان اندازه و یا بیشتر از احساس ترس. سازشهای چندگانه، راههای مختلف اظهار حمایت از قدرت، حتی شركت فعال در شبكههای آن (كه اغلب اینها برای پیدا كردن شغل، ارتقاء، شروع كار شخصی، حل كردن مسائل اداری و یا صرفا دوری از مشكلات هر روزه لازم بود) موجب بوجود آمدن احساس عجز، تحقیر و بی احترامی برای خود و دیگران از هر قشر اجتماعی شد.
در تونس، دولت، توهین نهادینه شده را جایگزین برسمیت شناسی و ذهنیت مشترك (١) نهادینه شده كرد كه برای هر نوع رهبری اخلاقی لازم هستند. پایمال كردن "تصویر از خود" جمعی تونسیها، احساس خفت هر شخص را شدت بخشید. قهرمان انقلاب، محمد بوعزیزی جوان، كه خود را به آتش كشید، میتوانست چنان احساس گسترده همسرنوشتی را تحریك كند نه بخاطر اینكه او زندگی پر از بیچارگی داشت، بلكه بخاطر اینكه او عمدا بوسیله یك بوروكرات شهرداری تحقیر شده بود كه بعد از ضبط اموال او بر صورتش سیلی زد. شورشی كه بدنبال عمل از سر یاس او به دنبال آمد، در این برداشت، كه میتواند به معنی پیش بردن خواست برسمیت شناسی اجتماعی تفسیر شود كه همه میدانستند رژیم قادر به برآوردن آن نیست، و در حقیقت لازمه اش سرنگونی بن علی بعنوان معمار توهین عمومیت یافته بود. با وجود اینكه شعارهای زیادی سر داده شد كه مربوط به دمكراسی و مسائل اقتصادی بودند، انقلاب تونس بیشتر از هر چیز ابراز وجود یك تصمیم برای بازیابی احساس احترام به خود فردی و جمعی بود.
بیترس: اخیرا نوشتهای داشتید تحت عنوان "تونس: فروپاشی شهرستان. اجبار، رضایت، مقاومت". آیا انقلاب از طریق بهم خوردن تعادلی كه بین این سه جزء (زور، رضایت و مقاومت) وجود داشت، ممكن شد؟
صدری: برخلاف تفسیرهای سطحی، تونس یك جامعه ساكن و نسبتا قانع نبود. تنها در دورههای غیرانقلابی بهم آوردن اجباری مردم زیر مكانیسمهای سلطه وجود دارد. اما باید اعتراف كرد كه این بهم آوردن، با اینكه اغلب واقعی هست، نافرمانی را از معادله خارج نمیكند. سر براهی، و حتی همدستی، خود با عدم انضباط، سرپیچی و مقاومت مستقیم یا پوشیده در هم آمیخته است؛ كه اغلب پنهان هستند چون فردی هستند و یا شكل كلاسیك اعتراض یا عمل سیاسی را بخود نمیگیرند. اگر تعداد زیادی از تونسیها هر روز از خود پرسیدند: "چگونه میشود از سیستم نفع برد"، بیشترشان و اغلب همانها، همچنین از خود پرسیدند چگونه میشود از سوراخهای تور عبور كرد و از درخواست همدستی فرار كرد، چه رسد به رد نكردن ماشین قدرت! اینها كسانی بودند كه در مقابل فشار به پیوستن به
RCD
و سازمانهای جانبی آن مقاومت كردند، كسانی كه "فراموش" كردند كه به یكی از صندوقهای همبستگی اجباری (صندوق همبستگی ملی، بلیط بخت آزمائی خیریه پلیس و غیره) كمك مالی كنند، كسانی كه رجوع به واسطههای اجباری برای ارتقاء شغلی را رد كردند؛ یا كسانی كه تلاش كردند سانسور را در شبكه اینترنتی دور بزنند، كسانی كه در مراسم RCD و یا روز انتخابات در خانه ماندند، كسانی كه در اداره، در خانه یا با دوستان آخرین جوكها یا شایعهها درباره فسادهای "خانواده" حاكم را گزارش كردند، كسانی كه شبكههای همبستگی در میان خانواده، محلهها و مناطق بوجود آوردند، جوانانی كه مهاجرت مخفی را خطر كردند یا آنهائی كه در استادیومها در برابر پلیس ایستادند. كلك زدن، طفره رفتن، عصیانهای فردی و تمام اشكال كوچك (مولكولی) شورش كه با رژیم اقتدارگرا همراه هستند، بطور مستمر در سالهای آخر رژیم بن علی افزایش یافتند. برای درك این واقعیت مقاومت هر روزه، كافی بود به لحاظ متدولوژیك، همدردی بیشتری با "پایینی ها" نشان دهی و شیفتگی كمتری به قدرت و اعمال آن نشان دهی.
در ضمن، مثل عصیانهای فردی، اشكال مقاومت جمعی هم به ندرت به رادار ناظران راه یافت. با وجود اینكه مقاومت سازماندهی شده جمعی رشد خطی نداشت و سركوب زیادی را مواجه شد، كم و بینش برای ده سال گذشته پیشرفت كرده است. بین سالهای ١٩٩٩ و ٢٠٠١، بعد یك دهه سركوب و بی نظمی، جنبش دمكراسی خواهی در تونس خود را قویتر كرد. اولین نشانه آن بنای شورای ملی آزادی تونس در دسامبر ١٩٩٨ بود كه بسرعت با ساختن سایر سازمانهای مستقل دنبال شد: بازسازی پیمان حقوق بشر تونس، اعتصاب غذای توفیق بن بیرك ژورنالیست (كه بطور گستردهای در فرانسه انتشار یافت)، فعالیت وكلا (كه اهمیت آنرا تحركات چند هفته گذشته بنمایش گذاشته است)، جنب و جوش در داخل دستگاه قضائی، عزم محكمتر دو تا از احزاب اپوزیسیون قانونی
(PDP)
و حزب كمونیست تونس همزمان با ظهور احزابی همچون "كنگره جمهوریخواهان" یا "فوروم زحمتكشان و آزادیخواهان" و همزمان حزب كمونیست كارگران و النهضه تلاش كردند تا خود را بازسازی كنند.
این ابتكارات در تونس بوسیله رسانههای خبری عربی مثل الجزیره پوشش داده شدند و اشكال دیگر مقاومت را تحریك كردند. آنها عمدتا به اشكال مبارزه سنتی محدود ماندند و قادر نشدند فعالین نسلهای جدید را جذب كنند. با اینكه ناتوانی اپوزیسیون و ضعف تأثیر آنها بر روی مردم مورد تفاسیر طعنه آمیز قرار گرفت، مانور محدودی كه این اشكال اپوزیسیون از سال ١٩٩٩ ارائه كردند، علیرغم تعقیب و سركوب، بدون شك كمكی بوده است تا اطلاعات حیاتی در میان افكار عمومی گسترش پیدا كند. آنها همچنین تلاش برای ساختن فضا و شبكهها و مقاومت را تسهیل كردند، كه علیرغم كاراكتر دورهای و متوهم آنها، بدون تأثیر نبودند (همانطور كه شركت آنها در تحركات مختلف، از جمله تحركات در شروع انقلاب، نشان میدهد).
همچنین مهم است تأكید شود كه چگونه در چند سال اخیر مخالفتهای سیاسی از طریق شبكههای اینترنت حضور یافتند و بسرعت همراه با عمومیت یافتن استفاده از موبایل گسترش پیدا كردند. علیرغم پیچیدگی كنترل و سانسور، این ابزار جدید ارتباطی همچنین گسترش اطلاعات را آسانتر كرد، ایجاد شبكهها و اشكال سازمانی مجازی را آسانتر كرد كه بخصوص در میان جوانان جهت یابهای مبارزه دمكراتیك شدند. همچنین تشكیل یك صنحه اسلامی رادیكال اهمیت اشاره دارد كه از حزب النهضه جدا شد و سیاستهای رژیم را به شیوه خاص خود رد كرد.
بیترس: شما از یك جنبش اجتماعی صحبت میكنید ولی فقط احزاب سیاسی را ذكر میكنید.
صدری: صبور باشید، دارم به آنجا هم میرسم. به این بیداری جنبش دمكراسی، باید بازسازی آنچه را، در نبود یك كلمه بهتر، "جنبشهای اجتماعی" نامید را اضافه كنیم كه بخاطر كمبود و عدم دستیابی به اطلاعات كافی شناختشان سخت است. بنظر من اشكال اجتماعی مقاومت در دو فاز، ظهوری دوباره یافتند. شورش دانشجویان و بیكاران در شهرهای مختلف در اوایل سالهای ٢٠٠٠، اعتصابات سازماندهی شده در بخش عمومی و بیزنسهای شخصی، اعتصابات مستقل از اجازه مسئولین اتحادیهها و سایر اشكال اعتراضی (مخصوصا در بخشهای نساجی و توریسم) بیانگر تغییر در مقایسه با دهههای پیشین بودند. این بازسازی خود را بخصوص در شیوههای بارزی بنمایش میگذارد كه از سال ٢٠٠٨ در مبارزه طولانی ساكنین منطقه معدنی قفصه اتفاق افتاد كه قبل از اینكه وحشیانه سركوب شود، شروع به گسترش كرد. بدون شك این یك نقطه عطف بود. بعد از آن، تونس شاهد حركتهای اعتراضی محدودتری در سخیرا، فریانه، جبنیانه و در تابستان ٢٠١٠ در بن قردان بعنوان شهرهای كوچك در محرومترین مناطق كشور بوده است. در پایان، سیدی بوزید بود و همه بقیه داستان را میدانیم. علیرغم كاراكتر پراكنده آنها، پوشش ضعیف رسانهای یا عدم پوشش، سركوب، شكست و سازشهای بی جا كه نتیجه آن بودند و علیرغم عدم ظاهری وجود پیوند بین آنها، جنبشهای اجتماعی در تونس كه در دهه گذشته شاهد آن بودیم فضائی سرشار از اعتراضات برانگیخت؛ انباشتی از تجارب و ساختن شبكههای غیررسمی فعالین كه انقلاب تونس محصول آن است.
این توضیح مختصر از تحركات اجتماعی حتی ناكاملتر خواهد بود اگر مبارزه در داخل
UGTT
علیه كنترل بوروكراتیك دبیركل اتحادیه، عبدالسلام جراد و علیه مطیع بودن مركزیت اتحادیه به دولت را ذكر نكنم. این مبارزات به رادیكالترین فعالین كارگری اجازه داد در بخشهای مخصوص (خدمات پستی، آموزش و پرورش و غیره) و در شاخههای محلی و منطقهای جنبش كارگری تأثیرگذار باشند. این كار امكان این را بوجود آورد كه
UGTT
نقش مهمی در انقلاب، بخصوص در هفته آخر، علیه مواضع دبیركل بازی كند. همانطور كه میدانیم، كمیسیون اداری UGTT از خواستهای مردمی و اعتصاب عمومی حمایت كرد كه در بحركت در آوردن پروسه انقلابی تعیین كننده بود، مخصوصا در شهر تونس و شهر صفاقس.
بیترس: آیا هم اكنون تشخیص خطوط نیرو در تحولات آینده ممكن است؟
صدری: با اینكه ترك بن علی احتمالا از طرف چند رهبر
RCD
و "مشاوران" خارجی آنها طراحی شده بود، شكی وجود ندارد كه این سناریو تحت فشار بسیج مردمی مورد توجه قرار گرفت. فاكتور آخر (بسیج مردمی) همچنین بحد كافی قدرتمند بود كه موجب ترك وزرای
RCD
در اولین دولت موقت بعد از فرار بن علی باشد، و بعدتر استعفای نخست وزیر و سایر اعضای كابینه را بدنبال بیاورد. در حالیكه سقوط حسنی مبارك و تحركات انقلابی در لیبی نشان داده است كه تأثیر انقلاب تونس از مرزهای تونس فراتر میرود، هنوز زود است كه عظمت خیزش سیاسی داخلی مورد ارزیابی قرار گیرد.
اما بنظر من این روشن است كه یك توضیح رضایت بخش از تحولات جاری بدون بررسی شیوههای تحلیلی كه به چشم اندازها در تونس شكل داده شود ممكن نیست. لازم است توجه ادامه دارتری به "سیاست از پائین"، اشكال مقاومت غیر نهادینه شده، و بطور كلیتر، كم و بیش دینامیك زیرزمینی دخیل در لایههای مختلف جمعیت داد. و بالاخره و بدون اینكه بخواهم بی جهت فاكتورهای متعددی (مشكلات فزاینده اقتصادی، وزن اقتدارگرائی و غیره) كه انفجار عمومی در تونس را تعیین كرده و دامن زدند کمرنگ کنم، این مهم بنظر میرسد كه تحلیل پروسههای سیاسی و جنبشهای اعتراضی توجه بیشتری به نیاز ملموس به، برسمیت شناخته شدن و منزلت مبذول دارند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر